بهرام احمدپور فرزند یکی از سرداران شهیدی است که بعد از 8 ماه پیکر مطهرش بدون آنکه تغییری در چهره اش ایجاد شود، شناسایی می شود. خاطرات ایشان را که در دیدار با سردار باقرزاده ، بیان نموده است، تقدیم می کنیم:
بنده بهرام احمدپور فرزند شهید سردار ناصر احمدپور هستم. 2 سال پیش بنده به خواستگاری دختر سرداری رفتم و ایشان به این دلیل که پدر ندارم و پدرم شهید شده است، جواب رد دادند و این موضوع خیلی برایم سنگین تمام شد و اگر ایراد دیگری می گرفت برایم قابل قبول بود.
همه خواستگاری هایی هم که رفته بودم در شمال تهران بود و چون پدرم معاون وزیر بازرگانی بود در زمان وزارت آقای جعفری، دوست داشتم با خانواده ای در این سطح وصلت صورت گیرد.
بعد ما به منزل برگشتیم و بدون این که موضوع را برای کسی تعریف کنم رفتم در اتاق و با عکس پدرم شروع کردم به نجوا کردن. در همان لحظات اشکی جاری شد و بنده رفتم به خواب. در رؤیای صادقه، حضرت امام(ره) را دیدم، ایشان با حالتی ناراحت آمدند و خطاب به بنده گفتند که شما باعث شدید پسرم ناراحت شود. گفتم بنده کاری نکرده ام. فرمودند شما باعث شدید پسر من « پدرم در کنار امام (ره) ایستاده بود»، از دست شما ناراحت شده است. پدرم خندید و امام به من گفت که شما چه می خواهید؟ گفتم که واقعیتّش ما یک همسر خوب می خواهیم. ایشان گفتند من تک تک شما را دعا می کنم، کسانی که رفتند بخاطر خدا رفتند و ما کسی نبودیم و ... . بعد امام خطاب به شهید سردار محسن بهرامی گفتند که آقا محسن بیا و بنده هم اصلاً ایشان را نمی شناختم، بعد شهید بهرامی آمدند و (مذاکره ای بین آنها صورت گرفت) امام هم خندید و رفت.
شهید بهرامی خطاب به بنده فرمودند که شما می روید شهرری، ضلع جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی، 23 خانه بیشتر در آنجا نیست، درب وسطی را می زنید، رنگ درب را هم گفت، آنجا منزل ماست و از دختر بنده خواستگاری کنید.
من از خواب بلند شدم و موضوع را به مادرم گفتم و او در ابتدا باور نکرد. به هر حال ایشان را متقاعد کردیم و رفتیم ضلع جنوبی حرم و درب را زدیم (حتی پلاک هم نداشت) همسر شهید آمد درب را باز کرد و مادرم را در آغوش گرفت. مادرم اخمی به من کرد و گفت: ای کلک به من دروغ گفتی؟ گفتم نه مادر ...(کنایه از اینکه این دیدار از قبل هماهنگ شده بود) بعد فهمیدیم همان شب شهید بهرامی به خواب همسرشان رفته و گفته این پسری که فردا می آید را من فرستادم، یک وقت نگویید که دختر ما پزشک است و به ایشان جواب رد دهید، ایشان مطابق معیارهایمان است.
بعد ما اقدام کردیم و ازدواج مان صورت گرفت و این موضوع مربوط به 2 سال پیش است.
***
سردار باقرزاده: پدرتان در چه عملیاتی و چگونه شهید شدند؟
فرزند شهید: در سال 65 شهید شدند و دقیقاً نمی دانم در چه عملیاتی شهید شد و ایشان چون علاقه ی زیادی به حضرت زهرا(س) داشتند، دوست داشت که مثل ایشان شهید شوند و این را نیز قید کرده بودند. تا این که ترکش از پهلوی ایشان وارد می شود و از طرف دیگر بدن خارج می شود و ایشان حدود 8 ماه در سرد خانه بودند و شناسایی نشده بودند و نکته قابل توجه این جاست که(همانطور که در عکس پیداست) بعد از 8 ماه تغییری به آن شکل در چهره ی ایشان دیده نمی شد.
***
زمانی هم که حضرت آقا(مقام معظم رهبری) به منزل مان تشریف فرما شدند، یادم هست وقتی که عکس پدرم را دیدند تقریباً مدت زیادی به عکس خیره نگاه می کردند و می گفتند که این عکس با انسان صحبت می کند.


***
در ادامه بیو گرافی و بخشی از وصیت نامه دو شهید بزرگوار را تقدیم می کنیم:
شهید محسن بهرامی
محل شهادت : شلمچه
نام عملیات : کربلای 5
مسئولیت : تخریبچی
شهید بزرگوار محسن بهرامی در سال1323 در خانواده ای متوسط در شهر ری به دنیا آمد . وی در ایام انقلاب اسلامی به عنوان فردی متعهد و مسلمانی مبارز حضور فعال خود را در صحنه تظاهرات و راهپیمایی ها حفظ کرد .عشق به امام امت و جمهوری اسلامی در وجود او موج می زد،تا این که در سال 61 به همراه یکی از نزدیکان به پادگان دوکوهه رفت و زمانی که محیط عارفانه و عاشقانه جبهه ها را دید بعداز یک هفته تصمیم گرفت به تهران باز گردد و به عضویت ارتش بیست میلیونی درآید و در آموزش نظامی ، تکنیک و کلاسهای ایدولوژی شرکت نماید.

شهید از زبان همسرش:
شبها در خیابانها و مساجد نگهبانی می داد ، خودسازی را به طور کامل و جدی آغاز نمود. طی دوران جنگ تحکیلی بارها به جبهه ها اعزام شد و دراین سالها بارها زخمی و شیمیایی شد آخرین روزی که برای خداحافظی نزد من آمده بود، چهره نورانی داشت، نمی دانستم که این چهره نشان دهنده پیوستن به لقاالله است.

قسمتی از وصیت نامه شهید: با شهادت به وحدانیت خداوند سبحان و رسالت پیامبران الهی از آدم تا خاتم وامامت حضرت علی (علی السلام) و یازده فرزندش و شهادت و ایمان قلبی به ولایت فقیه به عنوان تنها وسیله هدایت بشری و صراط مستقیم الهی در زمان غیبت ولی عصر (روحی ورواح العالمین) که این موهبت الهی یعنی ولایت فقیه امور در وجود رهبر عزیز انقلاب حضرت امام خمینی (رضوان الله) که جان ناقابلم به فدای یک لحظه عمر ارزشمند و پربرکتش باد تجعلی کامل یافته است و با اهدای سلام گرم و خالصانه و آرزوی توفیق روز افزون در خدمت به اسلام برای کلیه مسئولین وکارگزاران و خدمتگذاران نظام مقدس جمهوری اسلامی و آحادمردم شریف ایران به خصوص خانواده های معظم شهدا مجروحین، معلولین و مفقودین واسراء.
حرف آخرم این است که چنانچه به هردلیلی توان حضور در جبهه هارا ندارید از گرم نگه داشتن پشت جبهه ها غافل نشوید که احتمال ورزیدن در رفع نیازهای تدارکاتی رزمندگان اسلام انجام وظیفه انقلابی به نحو احسن در پشت جبهه خود چیزی کمتر از حضور در جبهه نیست.
همسرم: در پایان مجددا از خداوند بزرگ که پناه بی پناهان است برایت صبر و استقامت کافی و توفیق سرپرستی خدا پسندانه از نور چشمانمان را آرزو می کنم ، آنها را به تو وشمارا به خدا می سپارم.
والسلام عل عبادالله صالحین و رحمة الله برکاته
***
شهید ناصر احمدپور
محل شهادت : فکه
نحوه شهادت : اصابت ترکش در عملیات شناسایی سال 65
شهید بزرگوار ناصر احمدپور در سال 1334 در شهر ری پا به دنیا گذاشت.
ویژگی های شهید از زبان همسرش : زندگی او بسیار ساده بود وطوری رفتار می کرد که کسی از ایشان ناراحت نشود ، به مادرش خیلی احترام می گذاشت ، در محل زندگی از محبوبیت خاصی برخوردار بود ، شبهای جمعه تا پاسیاز شب برای بسیجیان پایگاه کلاس های قرآن و احکام دایر می کرد. همیشه به ما می گفت:
- لحظه ای دست از یاری امام برندارید ، فرمایشات ایشان را دقیقا اجرا کنید ، اوبزرگترین نعمتی ست که خداوند به ما ارزانی داشته است .
- تا برچیده شدن ظلم و فساد از جهان راه شهدا را ادامه دهید .
قسمتی از وصیت نامه شهید : با سلام و درود بیکران به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و شریف) ونائب برحقش رهبر ایران اسلامی وتمام مستضعفین جهان امام خمینی (رضوان الله) و درود بر شهیدان انقلاب و کربلا ، امام حسین (علیه السلام) اکنون که وصیت نامه مرا باز می کنید می دانم که چشمانتان اشک بار شده است . من از شما می خواهم که برایم گریه نکنید، شاد باشید که امانت خدارا اینگونه با سرافرازی تحویل صاحب شداده اید.
به رهبرم بگوئید : به امتم می گویم پیروزیم ، زیرا که رهنمودهای ایشان و خط ایشان این جهت را به من آموخت . به ملتم می گویم : پیروزیم ، زیرا که تا امت حزب الله مسلمان در صحنه جریانات تاریخ ساز انقلاب هستند در پیروزی این انقلاب شکی نیست و به شما می گویم که هوشیار باشید و غفلت نکنید و به مسئولین می گویم درمورد مسئولیتی که به شما محول شده بی قید باشید ، چنانچه خیانت کنید کافر از دنیا خواهید رفت و به تو ای منافق وابسته به آمریکا و ضد انقلاب و شایعه پراکن و تو ای کسی که کوچکترین کمبود مارا زیر ذره بین می گذاری و بزرگ می کنی بدون واهمه بگوئیم که هرچه بکنید این انقلاب زیر پرچم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و شریف) وبه رهبری امام خمینی به جهان صادر خواهد شد.
وبه شما ای عروسک های شرق و غرب که هر روز خود را به یک مدل وبه یک نام درمی آورید ، سعی کنید که خودرا اصلاح کنید زیرا موجب خشم حزب الله و خانواده های شهدا خواهید شد.

((اشرف الموت قبل الشهادة : با شرافت ترین مرگها، شهادت در راه خداست .))
همسرم :بعداز شهادتم برای من گریه نکنید برای امام حسین (علیه سلام) گریه کنید که فرزندان و برادران آن بزرگوار را جلوی چشمانش شهید کردند .
پدر و مادرم : من به ندای حسین زمان ،خمینی بت شکن لبیک گفتم و به جبهه آمدم و در این راه مانند حسین تا آخرین قطره خون خواهم جنگید ، امیدوارم با شهادت من پدرم و مادرم غمگین نشوند چون این راه، راه حسین است.


