English
به پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تفحص شهدا خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود

دلنوشته/ شبهای جمعه با یاد پدر و جای خالی پدر

دلنوشته/ شبهای جمعه با یاد پدر و جای خالی پدر
آقا مهدی نیری پناه آمده . از کربلای چهار. بغض دختر میترکد....
شاید وقتی گهواره تکان میخورد و بچه گریه میکرد بازهم منتظر بود آقا مهدی سر برسد و مرضیه ی کوچک را بغل کند و بگوید: خانمم !حالا شما کمی خستگی در بکن من آمدم..
اما سی سال است یک قبر خالی ،یک سنگ قبر ، مونس درد دلهای مرضیه است که حالا خودش یک دختر دارد. شبهای جمعه با یاد پدر و جای خالی پدر..و شبهای احیایی که کنار مزار همرزمان پدرش  مینشیند و احیای رمضانی که گذشت پدر را طلب میکند.خود خود پدر را...
 تیم حامل خبر است. راه بازکنید مردم، اتومبیل ها، چراغهای قرمز ، سبز شوید. یک ثانیه انتظار خودش ساعتها تلخی دارد بگذارید زودتر پایان بدهیم به این چشم انتظاری. حالا که دیگر نه پدری هست و نه مادری. شاید دل همسر و دختر و برادران شهید آرام بگیرد.
سردار حرف میزند. دختر و همسر و مابقی به دهان او چشم دوخته اند. خبر خوش!! آقا مهدی نیری پناه آمده . از کربلای چهار. بغض دختر میترکد. زن مبهوت زمین را نگاه میکند و یاد سالهای تنهاییش می افتد. برادران شانه هایشان تکان میخورد. قصه آنها اشک ها را از چشمها ریزان کرده...غواص دست بسته برگشته است ...

شهید مهدی نیرپناه 2

۵ مرداد ۱۳۹۵ ۱۲:۰۷

نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح می‌باشد.