پدر شهید مفقودالاثری در آرزوی بازگشت فرزند خویش سالها به انتظار می نشیند ولی خبری از فرزند شهیدش نمی آید.
می گوید: « می خواهم فرزندم بیاید تا او را در لباس دامادی ببینم و بعد از این دنیا بروم.»
بارها پیگیری می کند تا حداقل شهید گمنامی به روستایشان بیاید و جای خالی دردانه اش را پر کند.
هماهنگیها انجام میگیرد و با تشییع و خاکسپاری یک شهید گمنام در روستا موافقت می شود.
مراسم با شکوهی برگزار می شود و خاکسپاری شهید گمنام به اتمام می رسد.
پدر شهید مفقودالاثر با دلی آرام به خانه می رود و 2 ساعت بعد از مراجعت، دعوت حق را لبیک می گوید...
اهالی روستا این پدر دلسوخته را در کنار شهید گمنام به خاک می سپارند.
پیداترین هایند مفقود الاثرها چشمان خود را وا کنید ای بی بصرها
با پای خود سر می زنند هر روز اینجا این دشت سرشار است از پاها و سرها
گل می کند هر روز با بارانی از اشک چشمان مادرهای گمگشته-پسرها
داغ هزاران یوسف گمگشته داریم می گویم این را از خم قد پدرها
این خاک گلگون ارزش زر دارد آری اکسیر اشک مادران دارد اثرها
یادمان شهدای گمنام روستای خانه سرمرز مازندران
مردم مازندران در عشق و دلدادگی به اهل بیت عصمت و طهارت و احترام به سادات جلیل القدر زبانزد خاص و عام هستند. خانه سرمرز در این خطه و در شمال شهر ساری میان شالیزارهای سرسبز جلگه های رودپی واقع است. ساکنان پاک طینت خانه سرمرز در اسفند 84 با آغوش باز وجود متبرک یک شهید گمنام آسمانی را پذیرا شدند و او را گرامی داشتند.

این سالک بی نشان خانه خاکی خود را در جوار ساکنان روستا اختیار کرد تا برای همیشه میهمان جغرافیای مازندران بماند تا محرم اسرار مردم روستا و اطراف آن باشد. تلاوت قرآن مجید، زیارت عاشورا، دعای توسل و دعای فرج، نجوای مردم در کنار این شهید است. عروس و دامادها، مسافران خانه خدا و مشهدالرضا زائران همیشگی شهید هستند.